تبليغاتX
Nadarlı Oyanışı Saytına Xoş Gəlibsiniz Nadarlı Oyanışı
تندیس یادبود قربانیان کشتار خوجالی٬ باکو
Xocalı soyqırımı
عاملان ارتش ارمنستان و نیروهای ۳۶۶ ارتش روسیه
مکان شهرخوجالی
زمان ۲۵ و ۲۶ فوریه سال۱۹۹۲
نتیجه

مرگ ۶۱۳ نفر

کشتار خوجالی:

پس از سقوط شهر خوجالی در طی جنگ قره‌باغ، کشتارغیرنظامیان آذربایجانی در این شهر توسط ارتش

ارمنستان به همراهی نیروهای ۳۶۶ ارتش روسیه در ۲۵ و ۲۶ فوریه سال ۱۹۹۲ اتفاق افتاد. بر اساس

آمارهای موجود از جمله آمار سازمان دفاع از حقوق بشر در این کشتار ۶۱۳ نفر از غیر نظامیان از جمله

۶۳ کودک جان خود را از دست دادند. این کشتار وحشتناک‌ترین و غم‌انگیزترین رخداد در تاریخ مناقشه

آذربایجان و ارمنستان بر سر قره‌باغ کوهستانی بود.

 

موقعیت شهر خوجالی

خوجالی نام شهر و بخشی در جمهوری آذربایجان است که اکنون در کنترل جدایی‌طلبان ارمنی قره‌باغ

است. این شهر در ۱۴ کیلومتری شمال شرقی شهر خان‌کندی قره‌باغ و نزدیک کوه قره‌باغ واقع شده‌است.

علاوه بر این، قرار داشتن خوجالی در راه آغدام- شوشی و برخورداری شهر از تنها فرودگاه قره‌باغ،

حساسیت راهبردی شهر را بیشتر کرده بود.در این شهر علاوه بر بومیان، اهالی آذربایجانی خان‌کندی

که از آن شهر رانده شده بودند و نیز ترک‌های فراری فرغانه نیز زندگی می‌کردند.دلیل حمله

نیروهای مسلح ارمنستان به شهر خوجالی در موقعیت ژئواستراتژیک شهر ریشه دارد.بعد از این واقعه

ارمنستان اعتراف کرد که یکی از اهداف اصلی این عملیات، نابود کردن «پایگاه خوجالی»، گشایش

کانالی برای ارتباط قصبه عسگران و خان‌کندی و آزاد کردن تنها فرودگاه قره‌باغ از دست نیروهای آذربایجان

بوده‌است.

محاصره و اشغال:

محاصره و اشغال شهرخوجالی از اکتبر سال ۱۹۹۱ در محاصره قرار داشت. ۳۰ اکتبر حرکت

خودروها در شهر متوقف شد و بعد از منهدم کردن بالگردی که به مرگ ۴۰ نفر انجامید، این تنها

وسیله حمل و نقل نیز از حرکت بازماند. روز ۲ ژانویه برق شهر قطع شد. خوجالی از نیمه دوم

ماه فوریه توسط نیروهای ارمنی محاصره شد و هر روز مورد حملات توپخانه و سلاح‌های

سنگین قرار می‌گرفت.

شب ۲۶ فوریه سال ۱۹۹۲ گروه‌های نظامی ارمنستان با کمک هنگ موتوری شماره ۳۶۶ اتحاد شوروی

سابق به شهر خوجالی حمله کردند. شهر در ابتدا فقط از سه طرف توسط نیروهای ارمنستان محاصره

شد و وقتی مردم راه گریز را از مسیر چهارم (مسیر عسگران) در پیش گرفتند، نیروهای ارمنستان نزدیک

روستای نخجوانیک بر آن‌ها آتش گشودند. بعد از آن شهر از چهار طرف محاصره شد و آتش توپخانه و

سلاح‌های سنگین بر شهر گشوده شد. زبانه‌های آتش خیلی زود تمام شهر را در بر گرفت و مدافعین

شهر همراه با مردم غیرمسلح مجبور شدند خوجالی را ترک کنند. ساعت ۵ صبح ۲۶ فوریه، شهر به

تصرف نیروهای ارمنی درآمد. مردم که مجبور بودند شهر را ترک کنند، به کوه‌ها و جنگل‌ها پناه بردند.

نیروهای ارمنی باقی‌مانده ساکنین خوجالی را به قتل رساندند و زنان و دختران بسیاری را به اسارت

گرفتند. تقریباً تمامی افرادی که به کوه‌ها و جنگل‌ها فرار کرده بودند، از شدت سرما جان باختند.

آمار کشتار

در نتیجه این نسل کشی ۶۱۳ نفر کشته، ۴۸۷ نفر معلول و ۱۲۷۵ نفر از افراد غیرمسلح، از جمله

سالمندان، کودکان و زنان به اسارت نیروهای ارمنستان درآمدند. در این میان ۱۵۰ نفر مفقودالاثر شدند و

تا به امروز نیز هیچ خبری از سرنوشت آنان در دست نیست. در میان ۶۱۳ قربانی خوجالی، ۱۰۶ نفر زن،

۶۳ نفر کودک و ۷۰ سالمند به چشم می‌خورد.

علیرغم آمار ذکر شده در بالا سازمان دیده بان حقوق بشرمعتقد است که این آمار ممکن است تا ۱۰۰۰

کشته نیز باشد.

بنای یادبود قربانیان کشتار خوجالی در شهر لنکران

+ نوشته شده در  2012/2/27ساعت 3:47 AM  توسط Sönər bəy | 

بانه سرطانی برای آذربایجان

شاید شما هم به این نتیجه رسیده اید که امروزه بانه به مرکز خرید بزرگی

برای مردم آذربایجان و حومه های نزدیک آنجا یعنی استان های قزوین و

تهران و استان های همجوار تبدیل شده است غافل از اینکه به خاطره ارزان

بودن اجناس در بانه آن هم نه آنچنان زیاد که در زندگی روزمره تاثیر بگذارد

مردم آذربایجان پول هایشان را به جیب کسانی می ریزند که با مردم

آذربایجان دشمنی کرده اند افرادی چون سیمیتگو .شاید امروزه سودی که

دشمنان ما از تجارت در بانه به جیب می زنند فردا خرج خرید خانه ها در

شهر های همجوار بانه که مردم ترکشان به خاطره خاک آذربایجان ذجر ها و

سختی های زیادی کشیده اند شود.امروزه ماجرای فلسطین و اسرائیل و

فروختن شاید قسمتی از خاک آنجا به یهودیان سبب شده است که

اسرائیل ادعای کل خاک فلسطین را بکند برای ما عبرتی شود که دیگر

همین ماجرا برای مردم آذربایجان و ثروتمندان کرد بانه در آینده ای نه چندان

دور تکرار شود و آیندگان ما را سرزنش کنند اگر.............ما هوشیارانه عمل

نکنیم و این آغاز قصه است برای آنان که دیروز به خاک خود می بالیدند و

امروز می نالند................

+ نوشته شده در  2011/1/2ساعت 7:13 PM  توسط Sönər bəy | 

ایران یعنی چورک دالیجا قاشماخ

چورک سیراسندا گونده ساواشماخ

ایران یعنی اینتیخابات-ساواشماخ

گوزل جوانلارا کفن یاراشماخ

ایران یعنی اولنممیش بوشانماخ

جوانلقی گورممیشدن قوجالماخ

ایران یعنی اروج توتوب آج قالماخ

اللها گونده قورخودان یالوارماخ

ایران یعنی یاخاباجانی باغلاماخ

سقل قویوب مشهد عطیری ورماخ

ایران یعنی دیریلری الدورماخ

سونرا گلیب سینه وریب آغلاماخ

ایران یعنی اینتیخابات-تبلیغات

رای سایمادان رییس جمهور چخادماخ

ایران یعنی پارتی توتماخ x آتماخ

تیریکینن کراک-شیشه ترگیتماخ

ایران یعنی جوانلاری قورخوتماخ

ارازیل بوینونا آفتاها سالماخ

ایران یعنی شورالارا یازیلماخ

کویرلرین آبادلیقینّان دانیشماخ

ایران یعنی یاشیللاری قوروتماخ

ایرانلیقی یاواش یاواش اونوتماخ

ایران یعنی کوردو تورکو قورخوتماخ

دانیشانا بیر پان تورکیسم آد قویماخ

ایران یعنی فارسی یازیب اُخوتماخ

تورکو-کوردو ریشه سینّن قوروتماخ

ایران یعنی اورمو گولون قوروتماخ

بارداخ بارداخ گوله گتیریب سو توحماخ

ایران یعنی نفتی یردن چیخاتماخ

تحریملرده دوشوب بنزین آخدارماخ

ایران یعنی اسراییله داش آتماخ

هسته یینن اُنی بنی قورخوتماخ

ایران یعنی چت اله مخ اَد اُلماخ

دوست اَلینن سونرا گلیب هک اُلماخ

ایران یعنی سیاسته قاریشماخ

اما سونرا گجه اِودن یوخ اُلماخ

ایران یعنی ...

+ نوشته شده در  2010/12/19ساعت 11:8 AM  توسط Sönər bəy | 
هزاران بار از زبان فارسهای مودب کلمه ترک خر را شنیدم...

در آن دنیای پاک کودکی، وقتی یک بچه‌ای از تهران به خانه یا محله ما می‌آمد پیش آن

بچه‌ خجالت می‌کشیدیم چون آنها می فهمیدند که تلویزیون چه می‌گوید و ما نمی

فهمیدیم و می شدیم نفهم و بیلمز! برای همین تمایل به یاد گیری فارسی داشتیم.

تا هفت سالگی فارسی نمی‌دانستم، فقط یک سری فعل مثل بیا، برو، بشین و ...تا

اینکه: به مدرسه رفتم. در مدرسه باید فارسی یاد می‌گرفتم و من خوشحال بودم که

فارسی یاد می‌گیرم و دیگر پیش بچه‌های تهرانی خجالت نمی‌کشم و همچنین

می‌فهمم تلویزیون چه می‌گوید! ولی بیشتر تمایل داشتم ریاضی بخوانم چون زیاد

کاری به زبان نداشت و این چنین دوره ابتدایی را به پایان رساندم.

وقتی وارد دوره راهنمایی شدم، معلمهایمان انتظار داشتند که ما فارسی حرف بزنیم

تا بعد دچار مشکل نشویم(و ما خجالت می‌کشیدیم فارسی حرف بزنیم برای اینکه

لهجه داشتیم) تا جائیکه حتی من در دوره راهنمایی یک معلم فارس زبان داشتم که

در کلاس درس یک قلک گذاشته بود و هر کس تورکی حرف می‌زد باید برای یک

کلمه‌اش یک تومان به قلک می‌انداخت.(نمی‌دانم این پولها را چکار می‌کردند!). با این

ترتیب کم‌کم برای کلاس گذاشتن فارسی حرف می‌زدیم.

«آنا»ی من اصلاً فارسی نمی‌دانست، وقتی فیلمی از تلویزیون نشان می‌داد از ما

می‌خواست که برایش ترجمه کنیم و ما هم با هزار ناز و عشوه که مثلاً فارسی

می‌دانیم، دست و پا شکسته برایش ترجمه می‌کردیم و افتخار می‌کردیم که فارسی

می‌دانیم. دوره راهنمایی را هم اینچنین به پایان رساندم.

وارد دبیرستان شدم، دیگر باید کنفرانس در کلاس ارائه می‌دادیم و من همیشه

کنفرانس‌هایم را به تورکی می‌دادم چون فکر می‌کردم که به تورکی بهتر می‌توانم به

بچه‌ها تفهیم کنم و آنها نیز کنفرانس دادن مرا دوست داشتند چون آنها هم بهتر

می‌فهمیدند و کم‌کم برای من سوال شد: چرا محصلها نباید درسهایشان را تورکی یاد

بگیرند و معلمها تورکی یاد بدهند؟

یک روز روی میز یکی از همکلاسی‌هایم نوشته شده بود «همیشه در قلب منی

مادر» و همکلاسی‌ام آن جمله را پاک کرد و به جای آن نوشت: «هر زامان منیم

اوره‌گیمده سن آنا» من وقتی این جمله را خواندم دیدم که چقدر با آن یکی جمله

فرق دارد! چقدر این جمله برایم دلچسب بود !

وقتی بچه‌های فارس می‌خواستند جوک بگویند اولش می‌گفتند: یه روز یک تورکه و...

همچنین توی کتابهای درسی تورکها فقط غلام و چوپان و یا وحشی و آدم کش

معرفی می شدند. با خودم گفتم چرا تورک فقط بد است و فارس فقط خوب ؟! و

کم‌کم دغدغه‌های ذهنی‌ام نسبت به تورک بودن شروع شد. حدس می‌زدم که یک

چیزهایی باید باشد ولی اصلا نمی‌دانستم موضوع چیست؟!

یک روز نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد، برادر بزرگم که دانشجو بود خیلی خیلی غمگین

بود. خواهرم از او پرسید آخر درد تو چیست؟ او گفت که همکلاسی تورکش را بخاطر

دفاع از دردهای ملت تورک آزربایجان زندانی کرده اند! با اینکه آن موقع نمی‌فهمیدم

برادرم چه می‌گوید ولی این حرف همیشه در ذهن من بود که: آخر درد تورک و

آزربایجان داشتن یعنی چی ؟! تا اینکه به تهران آمدم و خودم با تمام وجودم درک کردم

که درد تورک و آزربایجانی بودن چیست؟! یکی از دردهای من تورک این است که من

الآن 28سال دارم و هنوز نمی‌توانم بدون غلط خاطره‌ام را تورکی بنویسم!

درست است خواستن توانستن است ولی در مدارس فارسها 12 سال تمام عمر مرا

به خاطر یک سری افکار پلید و شوونیستی حرام کرده‌اند که هیچ وقت از این حقم

نمی‌گذرم و نیز حق‌هائیکه هنوز دارد پایمال می‌شود!

از این حقم نمی‌گذرم که باعث شدند من بعنوان یک کودک صادق در دنیای پاک

کودکی به اصل و نسب و حیثیت و غرور و تاریخ و زبان پاک مادری‌ام که با شیر مقدس

آنای عزیز تورکم عجین وجودم شده شک کنم.

الان کارخانه فارس سازی خود را در مهد کودکها دایر شده. حداقل خوش بحال من که

تا هفت سالگی در بین خانواده تورک زندگی کردم و آنها به من فرصت دادند تا تورکی

یاد بگیرم.اما در حال حاضر این حق را به کودکان امروز تورک هم نمی دهند!

از این حقم نمی‌گذرم که من در دوران کودکی‌ام یک برنامه هم از تلویزیون به زبان

مادری‌ام ندیده‌ام و اما هزاران بار از زبان فارسهای مودب کلمه ترک خر را شنیدم...

جهانیان بدانند که من با تمام توان حقم را تا آخرین ذره خواهم گرفت!

 (ائلشن بولود نادارلی)

+ نوشته شده در  2010/12/19ساعت 11:0 AM  توسط Sönər bəy | 
                اسامی نام های تغییر داده شده توسط ...
نادارلی به نظرلو
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/11/29ساعت 11:55 AM  توسط Sönər bəy | 
                        اسامی حیوانات تورکی با معانی فارسی آنها
جئیران، مارال، قیزال، کوپکر
آهو: آهو بره (بچه): جویور، اه یلیک

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2010/11/29ساعت 11:42 AM  توسط Sönər bəy | 

آنادیلیم


سن شرفیم شوهره تیم سن

عؤمور بویو حسر تیم سن

دؤیوشلرده غیره تیم سن

كیمدیر سنی دانا دیلیم ‌

آنا دیلیم-آنادیلیم

****

یازانمادی الیم سنی

دوغرادیلار دیلیم سنی

قان آغلادئ ائلیم سنی!!

بویانماسین قانا دیلیم

آنادیلیم-آنادیلیم

****

سن ابدی واریم منیم

دارگونومده یاریم منیم

سینه م اوسته تاریم منیم

قالدئ یانا-یانا دیلیم!!

آنادیلیم-آنادیلیم

****

دولوخسانما گه لر سحر

گؤزیاشینئ سیلر سحر

نور ساچینا الر سحر

چیچك له نر آنا ،دیلیم

آنادیلیم-آنادیلیم

****

دونیا بویویوكسه ك اوجا

سولیماندان نوحدان قوجا

گووه نیرم من دویونجا

بو شوهره ته شانا، دیلیم

آنادیلیم-آنادیلیم

+ نوشته شده در  2010/11/29ساعت 11:36 AM  توسط Sönər bəy | 
 

 انسانیت واژه گمشده ی ایران

 زمین !!!

  

 

 من تراختوری هستم، من پرهوادارم، پرسپولیس هم

 پرهوادار است! نام من تراختور

 است اما مرکز مرا تراکتور می نامد!  پیروزی، پیروزی

 است اما مرکز او را پرسپولیس

 می داند! نام او بیگانه است اما نام من یعنی خون

 سردار در راه آزادی وطن !

 پرسپولیس به پرسپولیس بودن افتخار می کند

 تراختوری به آذربایجانی

 بودن!  پرسپولیس شعار نژادپرستانه می دهد، تراختور

 حق وطن را می

 خواهد!  پرسپولیسی محکوم به ارزش و مقام منزلت

 است، تراختور محکوم به

 مظلومیت است،  پرسپولیسی بودجه دارد و می نالد!

 تراختور بودجه ندارد

 اما...،  پرسپولیسی با مترو به استادیوم می رود

 تراختوری با پای پیاده کوه پیمایی

 می کند، پرسپولیسی راه  آسفالته دارد تراختور هم راه

 دارد! پرسپولیسی فحش

 می دهد ملی می شود! تراختوری یاشاسین می گویید

 جدایی طلب می شود

! پرسپولیس طلبکار است، تراختور مقروض است!

 پرسپولیس روی صندلی پاک آزادی

 می نشیند، تراختور جا برای نشستن ندارد پرسپولیس

 مامور نظامی ندارد، اگرهم

 داشته باشد همه ورزشی هستند! تراختوری بیش از

 خود بپا و مامور نظامی

 دارد،  تراختور خطرناک است زیرا او نغمه ی زندگی می

 دهد پرسپولیس خطرنا است

 زیرا لابی قوی دارد

تراختوری زبان  دارد!!! پرسپولیس زبان دارد!  پرسپولیس

 رسانه دارد از نوع ملی و بیت

 المالی !تراختور خائن استانی دارد، تراختوری مظلوم

 است! تراختور تا هفته

 ششم  سهند را ندیده بود تراختور را قبل  ازجنایت

 قصاص می کنند! تراختوری

 خسته است تراختوری به تهران نرسیده تهدید می

 شود، تراختور هنوز تهران نرفته

 بی کس می شود، تراختور هنوز تهران نرفته به تونل

 باتوم تهدید می شود تراختور

هنوز به تهران نرسیده آذری زبان! می شود، آذربایجانی

 همیشه محکوم است

 آذربایجانی یعنی نابودی! آذربایجانی یعنی دیده نشدن!

 آذربایجانی یعنی بس است

 نژادپرستی! خجالت هم خوب چیزی است فدراسیون

 حیا و انسانیت را قی کرده،

 فرزندان ستارخان و بابک را متهم و محکوم به بی

 نزاکتی و توحش می کند! انسان

 باشید مگر ما همانند تیم های شما فحش ناسزا می

 گوییم، سهند آذربایجان برای

 ملت مقدس است سهند  یعنی دانشگاه!  یعنی مکانی

 برای تفکر!  یعنی حق

 خواهی... 

فدراسیون ایران، شعار هوادران را به خوبی معنا می کند

 آری هوادران خوب گفتند که

 فدراسیون ایران  دشمن آذربایجان! شهرداری را به توبیخ

 و تهدید کشاندید زیرا

 هواداران آذربایجان مدنی و انسان هستند، ما سر به زیر

 بودیم اما شما این انسانیت

 ما را از منظر ضعف ما نگریستید! بازیکنان تراختور محروم

 می شوند به جرم وطن

 پرستی! آذربایجانی جلوی 70 میلیون به هم شوک

 نمیدهد آذربایجان رنگی نمیشود آذربایجانی رنگ

 آذربایجان است آذربایجانی روزه

 خواری نمی کند آذربایجانی زیر

 پای بازیکن نارنجک دستی نمی زند اما همیشه محکوم

 است... 

ما حسن نیت خود را نشان دادیم در سهند آذربایجان

 فقط و فقط وطن را تشویق کردیم

 به بد و بدتر نتازیدیم! ناموس و زبان هویت مان را به

 سخره گرفتید باز گفتیم ما تورکیم

 بخشش از ماست! اما دیگر خسته ایم کافی است

 نژادپرستی تا کی؟  این اخطار

 نژادپرستانه ی فدراسیون یعنی آذربایجانی همانند

 آزادی محکوم است یعنی هنوز

 زبان باز نکرده لالش می کنند... 

والله شعار نژاد پرستانه ی نادانان ما را اینقدر ناراحت

 نکرد که  اخطار فدراسیون

 جمهوری اسلامی  دلمان را زخمی کرد!  انسانیت، واژه

 ی گم شده  ی ایران زمین... 

مگر ما فلسطینی و در به در هستیم مگر شما

 صهیونیست هستید مگر ما وطن

 نداریم که برای ما قصاص قبل جنایت می کنید این عین

 نژادپرستی برنامه ریزی شده

 است، این یعنی باکری، اشتباه کردی به والله  اشتباه

 کردی...

با زبانی لال و با عشق به وطن  می نویسم.

             گلجک بیزیمدیر ...  

 

 

+ نوشته شده در  2010/11/28ساعت 2:37 AM  توسط Sönməz | 
مدرسه ده موعللیم / در مدرسه معلم

یئنه دؤیدو الیمدن / باز هم کتکم زد

باجارمادیم فارسینی / فارسی را بلد نبودم

ایراد توتدو دیلیمدن / از زبانم ایراد گرفت


دئدیم : آغا موعللیم / گفتم اقا معلم

وورما ، گؤینه دی الیم / نزن دستهایم درد گرفت

نه دیر آخی گوناهیم / گناه من مگر چیست؟

تورکودور منیم دیلیم / زبان من ترکی است

یاپیشدی قولاغیمدان / گوشم را گرفت

دئدی : بوراخ تورکونو / گفت ول کن ترکی را

او قالدی ائوینیزده / ترکی را در خانه گذار

اونوت گئتسین کؤکونو /
اصل و نسبت را فراموش کن

اؤیره نمه سن آب – بابا / آب بابا را یاد نگیری

آچاجاقسان الینی / تنبیه می شوی

کؤتک یئیه ندن سونرا / بعد این که کتک خوردی

اونودارسان دیلینی / زبانت را فراموش می کنی

سنین هاران تورکدور؟ / کجای تو ترک است؟

آذریسن ، آذری / آذری هستی تو آذری

کیم اؤیره دیبدیر سنه / کی یادت داده تو را

بئله یانلیش سؤزلری / این حرفهای غلط را

آخدی گؤزومون یاشی / اشک از چشمانم سرازیر شد

تیتره دی دیل – دوداغیم / لرزید زبان و دهانم

بئله یالان سؤزلره / این حرفهای دروغ را

اینانمادی قولاغیم / باور نکرد گوشهایم

آنام منی اویدورماز / مادرم مرا گول نمی زند

آتام منی آللاتماز / پدرم به من کلک نمی زند

بو سؤزلرین هئچ بیری / این حرفها هیچ کدام

منیم عاغلیما باتماز / به عقلم جور در نمی آید

نییه منیم آدیمی / چرا اسم مرا

سوروشماییر اؤزومدن / از خودم نمی پرسد

نییه سؤزون دوزونو / چرا حرف راست را

اوخوماییر گؤزومدن / نمی خواند از نگاهم

هرکس یالان دانیشسا / هر کس که دروغ بگوید

آللاهین دوشمانیدیر / دشمن خداست

من کی یالان دئمیرم / من که دروغ نمی گویم
 

بو اونون یالانیدیر / این دروغ اوست

لایلای دئییبدیر آنام / مادرم لالای می گفت

منه بئشیکده تورکو / در گهواره به ترکی

دانیشمیشیق هامیمیز / همه حرف زدیم

ائوده – ائشیکده تورکو / به ترکی هم در خانه هم در بیرون

نه دن گرک یازمایاق / چرا ننویسیم

دیلیمیزی کیتابا ؟ / زبانمان را در کتاب

مدرسه ده نه اوچون / به چه دلیل در مدرسه

گلمه یک بیز حئسابا؟ / ما را به حساب نیاورند


هئچ عاغلیما سیغماییر/ هیچ عقلم قد نمی دهد

نه دیر بونون جاوابی / جواب این چیست

سو یئرینه اوخویام / به جای سو

مدرسه میزده آبی / در مدرسه بگویم آب

یقین کؤتک یئمزدیم / مطمئناً کتک نمی خوردم

اوخوسایدیم دیلیمی / اگر به زبان خودم تحصیل می کردم

گؤینه رتیدن سیخمازدیم / از سوزش آن نمی گذاشتم

قولتوغوما الیمی / دستهایم را به بغلم

قوی بؤیویوم بیر اؤزوم / بزرگ که شدم

اولاجاغام موعللیم / من هم معلم می شوم

اوندا چوخ ایش گؤره جک / خیلی کارها انجام خواهد داد

بو گون گؤینه ین الیم / این دستهای دردالود

کیلاسیمدان گله جک / طنین کلاس من

ائلیمیزین اؤز سسی / صدای ایل و تبار خودم

اولاجاقدیر او زامان / خواهد بود آن زمان

تورکون ده مدرسه سی / ترک هم مدرسه ای خواهد داشت...
 
+ نوشته شده در  2010/8/16ساعت 4:5 AM  توسط Sönər bəy | 

        مقایسه الفبای زبان‌های مختلف تورک تبار

در این جدول الفبا ی زبان‌های مختلف تورکی را اورده‌ایم.علیرغم تفاوت برخی حروف تلفظها چندان تفوتی با یکدیگر ندارند. مثلا Sh ازبکی و اویغوری همانند Ş تورکی آذربایجانی و استانبولی و . . . تلفظ می‌شود در سالهای اخیر تلاشهای زیادی برای ایجاد خط مشترک تورکی صورت گرفته‌است و تورکیه، تورکمنستان ، اوزبکستان و قزاقستان تصمیماتی برای ایجاد الفبای مشترک تاسال 2010 اتخاذ نموده‌اند.

فارسی تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی گاگاووز تورکمنی تاتاری قزاقی اویغوری ازبکی
آ Aa Aa Aa Aa Aa Aa Aa Aa
اَ Əə Ee Ä ä Ä ä Ä ä Ä ä Ee Ee
ب Bb Bb Bb Bb Bb Bb Bb Bb
ج Cc Cc Cc Jj Cc Cc Jj Jj
چ Çç Çç Çç Çç Çç Çç CHch CHch
د Dd Dd Dd Dd Dd Dd Dd Dd
اِ Ee Ee Ee Ee Ee Ee É é Ee
ف Ff Ff Ff Ff Ff Ff Ff Ff
گ Gg Gg Gg Gg Gg Gg Gg Gg
غ/ع Ğğ Ğğ - - Ğğ Ğğ Ghgh G’g’
ه-ح Hh Hh Hh Hh Hh Hh Hh Hh
ایی İi tr İi İi İi-Í í İi-Ï ï Ii Ii
ایی کوتاه مثل Earth انگلیسی Yy - -
ژ Jj Jj Jj Ž ž Jj Jj Jj -
ک Kk Kk Kk Kk Kk Kk Kk Kk
ل Ll Ll Ll Ll Ll Ll Ll Ll
م Mm Mm Mm Mm Mm Mm Mm Mm
ف Nn Nn Nn Nn Nn Nn Nn Nn
ن غُنه - - - Ň ň Ň ň Ň ň NGng -
اُ Oo Oo Oo Oo Oo Oo Oo Oo
اُ نرم Öö Öö Öö Öö Öö Öö Öö O'o'
پ Pp Pp Pp Pp Pp Pp Pp Pp
ق Qq - - - Qq Qq Qq Qq
ر Rr Rr Rr Rr Rr Rr Rr Rr
س Ss Ss Ss Ss Ss Ss Ss Ss
ش Şş Şş Şş Şş Şş Şş SHsh SHsh
ت Tt Tt Tt Tt Tt Tt Tt Tt
تس - - Ţ ţ - - - - -
او Uu Uu Uu Uu Uu Uu Uu Uu
او نرم Üü Üü Üü Üü Üü Üü Üü Üü
و Vv Vv Vv Ww Vv-Ww Vv-Ww Ww Vv
خ Xx - - - Xx Xx Xx Xx
ی Yy Yy Yy Ýý Yy Yy Yy Yy
ز Zz Zz Zz Zz Zz Zz Zz Zz
+ نوشته شده در  2010/4/22ساعت 1:58 AM  توسط Sönər bəy | 
در این جدول برای مقایسه شباهتهای زبانهای مختلف تورک تبار با همدیگر آورده شده‌است. در این جدول تفاوت زیاد زبان چوواش و زبان یاکوتی با سایر زبانهای تورکی‌تبار مشخص می‌شود همچنین شباهت برخی از زبانهای تورک تبار در حد لهجه‌است مثلا تاتاری و باشقیری تقریبا تفاوتی باهم ندارند و تورکی قاراقالپاق و قزاقی تفاوت چندانی باهم ندارند. تورکی گاگاووز نیز چنین نسبتی با تورکی آذربایجانی و استانبولی دارد. بدلیل این شباهتها از آوردن برخی زبانهای تورکی در جدول مقایسه‌ای خودداری شده‌است.


فارسی تورکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
پدر ata ata ata ata ata   ota ata   atte
مادر ana ana anne/ana ene ana ana ona ana   an'n
فرزند o'gul oğul oğul oğul ul, uğıl ul o'gil oghul uol yvul
مرد er/erkek kişi/ər/erkək er/erkek erkek ir yerkek erkak är er ar
دختر kyz qız kız gyz qız qιz qiz qiz ky:s χe'r
نفر kişi kişi kişi keşe kisi     kihi  
عروس kelin gəlin gelin geli:n kilen kelin kelin kelin kylyn kilen
فارسی ترکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
قلب jürek ürək yürek ýürek yöräk zhürek yurak yüräk süreq  
خون qan qan kan ga:n qan qan qon qan qa:n jon
سر baş baş baş baş baş bas   baş bas puš
موی ریز؟ qyl qıl kıl qyl qıl kyl kyl kyl kyl χe'le'r
چشم köz göz göz göz küz köz ko'z köz kos kör
مژه kirpik kirpik kirpik kirpik kerfek kirpik kiprik kirpik kirbi: χurbuk
گوش qulqaq qulaq kulak gulak qolaq qulaq quloq qulaq gulka:k χo'lga
بینی burun burun burun burun borın murιn burun burun murun  
بازو qol gol kol gol qul qol qo'l   qol χol
دست el(ig) əl el el       ili: ala'
انگشت barmak barmaq parmak barmak barmaq   barmoq barmaq    
ناخن tyrnaq dırnaq tırnak dyrnaq tırnaq tιrnaq tirnoq tirnaq tynyraq  
زانو tiz diz diz dy:z tez tize tizza tiz tüsäχ  
(قسمتی از ران) baltyr baldır baldır baldyr baltır baldyr boldyr baldir ballyr  
پا adaq ayaq ayak aýaq ayaq ayaq oyoq   ataq  
شکم qaryn qarın/qorsaq karın garyn qarın qarιn qorin qor(saq) qaryn χyra'm
فارسی ترکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
اسب at at at at at at ot at at ut
گاوجوانی که هنوزنزائیده siyir sığır sığir sığır sygyr síır (sıyır) siyιr sigir    
سگ yt it it it et iyt it it yt jyda
ماهی balyq balık balιq balyk balıq balιq baliq beliq balyk pola'
شپش bit bit bit bit bet biyt bit pit byt pyjda
فارسی ترکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
خانه ev ev ev öý öy üy uy öy   av
اتاق otag otağ otağ otaq   otaq otoq   otu:  
راه yol yol yol yo:l yul zhol yo'l yol suol sol
پل köprüq köprü köprü köpri küpar köpir ko'prik kövrük kürpe  
تیر oq ox (okh) ok ok uk   o'q oq ugu
آتش ot ot ot ot ut ot o't ot uot vot
خاکستر kül kül kül kül köl kül kul kül kül kö'l
آب suv su su suw syw suw suv su ui syv
کشتی kemi gəmi gemi gämi kimä keme kema     kim
در یاچه köl göl göl köl kül köl ko'l köl küöl  
جزیره atov ada ada ada atan aral orol aral   ută
خورشید küneş günəş güneş gün qoyaş kün   kün kün χĕvel
ابر bulut bulut bulut bulut bolıt bult bulut bulut bylyt pĕlĕt
ستاره yulduz ulduz yıldız ýyldyz yoldız zhuldιz yulduz yultuz sulus şăltăr
خاک topraq topraq toprak toprak tufraq topιraq tuproq tupraq toburaχ tăpra
تپه töpü təpə tepe depe tübä töbe tepa   töbö tüpe
درخت yağac ağac ağaç agaç ağaç ağaš       jyvăş
خدا tenri tanrı tanrı taňry täñre     tängri tanara tură
فارسی ترکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
دراز uzun uzun uzun uzyn ozın uzιn uzun uzun uhun vărăm
جدید yany yeni yeni yany yaña zhanga yangi yengi sana şĕnĕ
  semiz semiz semiz simez semiz semiz semiz emis  
پُر tolu dolu dolu do:ly tulı tolι to'la toluq toloru tulli
سفید aq aq ak ak aq aq oq aq    
سیاه qara qara kara gara qara qara qora qara χara χura
طلا qyzyl qızıl kızıl gyzyl qızıl qızıl qizil qizil kyhyl χĕrlĕ
آسمان kök gök gök gök kük kök ko'k kök küöq kăvak
فارسی ترکی قدیم تورکی آذربایجانی تورکی استانبولی تورکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
یک bir bir bir bir ber bir bir bir bi:r pĕrre
دو eki iki iki iki ike yeki ikki ikki ikki ikkĕ
چهار törd dört dört dö:rt dürt tört to'rt töt tüört tăvattă
هفت yeti yeddi yedi yedi cide zheti yetti yättä sette şiççĕ
ده on on on o:n un on o'n on uon vunnă
صد yüz yüz yüz yü:z yöz zhüz yuz yüz sü:s şĕr
+ نوشته شده در  2010/4/22ساعت 1:54 AM  توسط Sönər bəy | 
             جاده ای که هنوز هم بوی مرگ میدهد
                           ((شاید همین جاده روزی قاتل من هم بشود))
جاده صوفیان تا شبستر حدود 35کیلومتر است که جاده ای باریک و دو طرفه است و از قرار معلوم مسئولین محترم استان حدود
7و8سال پیش تصمیم گرفتند که فکری به حال این راه بکنند!!
 در طی این جاده حدود 25 روستا وجود دارد که همه ی این روستاها راه هایشان به این جاده متصل میشود .
و در این 35 کیلومتر از جاده که پر تردد ترین قسمت جاده است که در ان کارخانجاتی همچون سیلوی صوفیان و کارخانه ی نوشابه و.... وجود دارد
 و از مهمترین انها معادن شن و ماسه است که روزی حداقل 300،200 ماشین سنگین از جاده به طرفه معدن تردد میکنند و خطر جاده را به علت نبود
ایمنی جاده،زیر گذر و پل مناسب زیاد میکنند سالانه حداقل 50،60 تصادف شدید میشود و بعضا منجر به کشته شدن افراد میشود.
در این چند سال هنوز زیر سازی جاده تکمیل نشده است و هر زمانی که از این مسیر رد بشوید میبینیم که 3 دستگاه تراکتور
1دستگاه لودر 3،4دستگاه کامیون 1 دستگاه بولدوزل وانواع ماشین الاتی که در جاده به کار میروند همچنان خاموش و سر جای خود ایستاده اند و
مسئولین هر روز با وعد و وعید های تو خالی خود سعی در فریب مردم دارند هر سال چندین و چند تصادف مرگبار در این جاده روی میدهد
انگار نه انگار که خون کسانی در این جاده ریخته میشود!!!
چه کسی مسئول این همه کشتار است؟
در شهرهای بزرگی مثل :تهران برای درست کردن تونل مترو میلیاردها ریال پول خرج می شود  تونل هایی که یک هزارم خطری که در همین جاده وجود دارد را
ندارند.   اتوبان تهران قم در عرض چهار سال  سه بار آسفالت درجه یک ریخته شده است واز هر 50 متری یک تیر بر ق با نور افکن های بسیار قوی  که جاده را مثل روز روشن کرده اند   
 !از هر دو کیلو متر دوربین هایی با کیفیت عالی نصب شده است
و جاده ای که صوفیان را شبستر و از آنجا تا سلماس و ارومیه هم ادامه دارد نه آسفالت  درست حسابی دارد،نه یک تیر برقی وجود دارد نه یک دوربین دیده می شود و از هر 15 سال یک بار  آسفالت درجه 3 ریخته       

می شود .و حرف  آخرشان  این است که بودجه دولت کم است و کاری از دست  ما بر نمی آید اگر بودجه دولت کم است (که نیست) چرا در شهرهایی مثل :تهران ،اصفهان،
وشهر کرمان و... همه راههای فرعی یشان به جاده تبدیل شده وجاده هایشان به اتوبان .ودر پایتخت در سال 1388 در مدت 6 ماه پلی ساخته اند (پل جوادیه)که در خاورمیانه بزرگترین پل
به حساب می آید.وجاده ای که از صوفیان تا شبستر فقط 35 کیلو متری راه است در عرض 7 سال زیر سازی اش  هم تکمیل نمی شود ؟! تا کی این تبعیض ها ادامه
خواهد داشت؟جاده های یمان تبدیل به قتلگاه شده اند.چرا مسئولین استان این قدر بی توجه هستند وباید جوابگوی مردم باشند.شوراهای کل این (حدود)25 روستا هیچ مسئولیتی در قبال
این مشکلات در خود نمی بینند وهمیشه از این جوابها فراری اند.هیچ اعتراضی در این مورد به رده های بالا نمی کنند.حال باید چه کرد؟
شاید همین جاده روزی جان عزیزانمان ویا خودمان را هم بگیرد.
به امید آنکه در آینده ای نزدیک خبرهای خوبی در این مورد بشنویم.
       

+ نوشته شده در  2010/3/29ساعت 1:12 AM  توسط Sönməz | 

       اسامی ایام روزهها، هفته ها،ماهها،سالهای دوازده گانه و رنگها به زبان تورکی
 
بعضا پیش می آید که در مقابل کلمات فارسی ویا زبانهای دیگر معادل تورکی نمی یابیم واین تصور پیش می آید که دامنه لغات تورکی چندان هم گسترده نیست.این در حالی است که زبانشناسان زبان تورکی را از لحاظ قواعد وساختار و همچنین لغات زبانی بسیار قدرتمند وپویا میدانند واین زبان را یکی از شگفتی های می شمارند.در زیر اسامی رنگها،ایام هفته،ماهها وسالهای دوازده گانه وروزهای هفته تقدیمتان می شود البته ممکن است بسیاری از این اسامی را قبلا از افراد مسن نیز شنیده باشید:
                

اسامی رنگهای تورکی:

تورکی بویا آدلاری


رنگ تورکی               معادل فارسی

َُِگوی                        آبی

آچیق ماوی                آبی روش

ساری                      زرد

ًٌٍّقره                         سیاه

آق                          سفید

کونور یادا قهوه            قهوه ای

آلتینی                       طلائی

گوموشو                    نقره ای

مور                        بنفش

کویو                       تیره

آل یادا قیرمیز            قرمز

پنبه                        صورتی

ترونجی                   پرتقالی یا نارنجی

یاشیل                     سبز

 

اسامی سالهای دوازده گانه تورکی

تورکی لرین ایل آدلاری

سال تورکی              معادل فارسی

سیچان ایلی              سال موش

اینه ک ایلی              سال گاو

باریس ایلی             سال پلنگ

دوشان ایلی             سال موش

لوی ایلی                سال نهنگ

ایلان ایلی               سال مار

آت ایلی                 سال اسب

قویون ایلی             سال گوسفند

پیچی ایلی              سال میمون

تویوق ایلی             سال مرغ

ایت ایلی                سال سگ

دونقوز ایلی            سال خوک


اسامی  ماهها به تورکی

تورکی آیلار              معادل فارسی

آغلار گولر               فروردین

گولن آی                  اردیبهشت

قیزاران آی               خرداد

قورا پیشیرن              تیر

قویروق دوغان            مورداد

زومار آیی                شهریور

خزل آیی                  مهر

قیروو آیی                 آبان

اذر                        آذر

چیلله                      دی

دوندوران آی             بهمن

بایرام آیی                اسفند

 

اسامی روزههای هفته


تورکی گونلر           معدل فارسی

1-یئلی گونی              شنبه

2-سوت گونی            یکشنبه

3-دوز گون               دوشنبه

4-آرا گونی               سه شنبه

5-اوت گونی              چهارشنبه

6-سو گونی               پنجشنبه

7-آینی گونی               جمعه

+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 1:53 AM  توسط Sönər bəy | 

(سلام بر آنهایی که سنگ فارس را بر سینه میزنند)

به رسم مالوف باید خود را معرفی نمایم. منم هموطنِ بی وطن تو! منم هموطن بی زبان، بی نشان، بی تاریخ و بی هویت تو، نشناختی؟! اگر در روزهای سخت در کنار تو بودنم را فراموش کرده باشی، حتما روزهای شادی و پارتی مرا به یاد می آوری! بله منم اسباب تفریح تو، همان کسی به دلیل اینکه مثل تو نمی توانست زبان تو را حرف بزند مورد تمسخر تو بود. دیدی شناختی!
  امروز از طرف تو متهم به بی تفاوتی به امور بسیار مهم جامعه امروزم! اما دستت درد نکند تو هنوز به یاد من هستی، حتی در میان این سیلاب خون! هنوز فضای net پر است از احساس تکریم تو نسبت به من و امثال من. هر روز Emailهای زیبای تو به دستم می رسد که پر است از جکهای جدید و قدیم تو.

    امروز با تو نیستم چون هرگز با من نبودی، امروز با تو نیستم چون از تو خسته شده ام! از آن خنده های همیشگیات، از آن قیافه همیشه حق به جانبت، از خود برتر بینیات، از این همه تحقیرهایت، از کوچک شمردنت، از آن نگاه بالا به پایینات، از تخریب شخصیتیات.

  نمی خواهم از تمدن 7000 سالهام بگویم، نمی خواهم از غنای زبان مادریام که سوم زبان زنده دنیاست، حرفی بزنم، نمی خواهم از شیرزنان و شیرمردان تؤرک مثالی بیاورم که اکنون یا مثل دهقان فداکار، مال من نیستند، یا مثل بابک نشان بی دینی هستند و مثل ستارخان، امروز لقب اوباش گرفتهاند، انگارهمون نبود که با یک پای سالم مجلس ملیمان را از دست بیگانه درآورد، و سپس لقب سردار ملی گرفت.

  نمی خواهم از بازرگان و شهریار و جعفری و طباطبایی و جبهدار و هشترودی و مجتهد و پروین اعتصامی و باغچهبان و رشدیه و صمد بهرنگی و ... بگویم که چه ها به پای فرهنگ و علم و سیاست تو! نریختند.

  من و تو با هم در این خاک زاده شدیم. تو وارث تاریخ 2700 ساله شدی و فرهنگ اصیل ایرانی اما من مجبور به نسیان تاریخ 7000 ساله خود شدم و خرده فرهنگ.

  تو در مدرسه به زبان مادریت شعر خواندی و جایزه گرفتی و من به دلیل صحبت به زبان مادریام حکم اخراج. کتابهایمان پر بود از عکس نیاکان تو و من بی هیچ نژاد و تاریخی! همه جا نشانهای از فرهنگ اصیل تو بود و من با تمدن 7000 ساله بی نشان و مدرک بودم. برای تو آثار تاریخی می ساختند! و آثار تاریخی من هر روز ویران می شد.

  در جشن های ملی تو به دلیل جکهای زیبای ترکیات تشویق می شدی و من شرمنده. تو تنها به این دلیل که می توانستی زبان مادریت را حرف بزنی با سواد بودی و من با اینکه در هفت سالگی دومین زبان را آموخته بودم بی سواد و کودن!

  تو برای گسترش زبان مادریت کتاب، مدرسه، رادیو، تلویزیون، مجله، نشریه و ردیف بودجه داشتی و من به دلیل زبان مادریم تحقیر، تهدید و تنبیه.

  سپس جنگ را به یاد می آورم دوباره برادر بودیم. هموطن خوش لهجه تو شدم و با تو برای حفظ ناموس و وطن، به جبهه رفتیم، شهید شدیم، اسیر شدیم، سختی کشیدیم و خم به ابرو نیاوردیم، خون دادیم و نگذاشتیم یک وجب از این خاک به دست بیگانه بیافتد. از جنگ برگشتیم، دوران سازندگی بود. اصفهان و کرمان و تهران با صدها کیلومتر فاصله از جنگ هر روز آبادتر شدند و اردبیل و اورمیه و زنجان و تبریز و قزوین و همدان و آستارا و سنندج و اهواز و آبادان و ... محرومتر. برای رفاه حال تو از بودجه من کسر شد، برادر دیروز، بیگانه امروز شد.

  اصفهان و تهران پایتختهای فرهنگی و صنعتی و تجاری شدند و تبریز با سابقه تجارت چند هزار ساله که حتی مارکو پولو را 700 سال پیش به حیرت انداخته بود، منطقه دور افتاده و غیر استراتژیک شد و ده بزرگ!

  تفاوت بودجه ها به ده ها برابر رسید و این باعث تفاوت انسان ها گردید و شاید هم بر عکس! برادر دیروزت، کارگر امروز تو شد و برادر دیروزم، ارباب امروز من. دانشگاه تبریز با تاریخ تاسیس صحیح 1324 (وارث ربع رشیدی قدیمیترین دانشگاه این مرز و بوم با سابقه 700 ساله)، خالی از امکانات گردید و نخبگان من جهت رفاه حال تو روانه کارخانجات تو شدند. آذربایجان خالی از صنعت و هنر شد و کارخانهها و خانههای فرهنگی تو رو به عرش برآوردند.

  سپس زمان سیاست خارجی شد. برای آزادی برادر مسلمان فلسطینی که هرگز ندیده بودم و هزاران کیلومتر با من فاصله داشت، به خیابانها رفتم و بر دهان آمریکا زدم؛ اما هرگز نفهمیدم که چرا تو بزرگترین شریک تجاری ارمنستان هستی که هزاران آذربایجانی را که برادر دینی و نژادی من و تو بودند را جلوی چشممان به خاک و خون کشید و دم هم بر نیاوردی.

  زمان اصلاحات رسید و آن رییس فرهنگ! دوباره من و تو برای خلق حماسه برادر شدیم. برای اولین بار از زبان یک مسئول دولتی شعری به زبان تؤرکی شنیدم: «حیدر بابا ...» تا خواستم بگویم تمامی تلفظ ها اشتباه است و شعر زیبایی خود را از دست داد، مشتی محکم، آرام دهانم را بست که: «او فارس زبان است و نمی تواند مثل ما تؤرکی صحبت کند.» (اما من مجبور به صحبت کردن فارسی، همانند او هستم!) (البته به فاصله زمانی هر 4 سال یک روز این شعر تؤرکی تا هم اکنون تکرار می شود و تنها شاعر آن عوض شده است! بلی شاعر! چون شهریار وجود خارجی ندارد و تنها دیکلمه کننده عزیز هست که هر چهار سال یکبار و تنها به مدت یکروز به او و زبان تؤرکی اجازه حیات می دهد!)

  این را به فال نیک گرفتم و آماده شدم در کنار این سردار فرهنگی و از روزنه فرهنگی بوجود آمده میراث «ده ده قورقود» و عاشیق را زنده کنم که دوباره تاریخ تکرار شد و صمد بهرنگی در آبهای کم عمق آراز (ارس) غرق گردید.

  این بار هم شعر و موسیقی تو فرهنگ اصیل ایرانی شد و شعر موسیقی من خرده فرهنگ و وارداتی. من با دست کم 35 میلیون نفر به قول آن یار قدیمی، شاملو، اقلیت شدم و تو با نصف این رقم اکثریت مطلق. نام فرزند تو فرهنگ شد و نام فرزند من ممنوع!؟

  تو برای تمسخر من در فرهنگسراهای دولتی نشان افتخار گرفتی و من به دلیل اعتراض به تو باتوم! برای تو به جهت گسترش زبان مادریت در کشورهای بهدردنخورستان پول نفت دادند و برای من به جهت برپایی شب شعر تؤرکی در زیر زمین خانهام، زندان.

  تلویزیون تو ادای مرا چه زیبا در می آورد! همه مردیم از خنده! البته هنوز هم من برای این سئوال فرزندم که چرا به ما می خندند؟ جوابی ندارم، همانطور که پدرم برای من نداشت. نمی دانم چرا از اینهمه نقش در سریالهای تو فقط بدها به من می رسند؟! شاید IQU پایینی دارم اما آن همه مدال طلای المپیاد ها و افتخارات جهانی پس چه! از تلویزیون زیبایی که به من دادی متشکرم. من تا حالا نمی دانستم که تؤرکی را باید اینگونه حرف بزنم! این پدر و مادر و اجداد من هم هیچ چیزی را درست و حسابی به من یاد ندادهاند، خدا را شکر که تو هستی! الان فهمیدم که کل ساختار جمله در زبان تؤرکی، فارسی ادا می شود حتی با لغات فارسی و فقط در انتها، فعل تؤرکی است. که آن هم انشاءا... قول داده که در چند سال آینده خود بخود فارسی شود.

  تو برای روز تولد مادرت شیرینی و شکلات تبریز هدیه بردی و برای خنداندنش جک تازه تؤرکی گفتی و من، هرگز و هرگز نتوانستم بگویم مادر به دلیل زحماتی که برایم کشیدی: «اَللرین آغریماسین».

  دستت درد نکند به یاد شهر اولین ها سهم من را به عنوان نفر اول از قتلهای زنجیرهای کنار گذاشته بودی. آری پروفسور «کیریشچی» (زهتابی)!؟ اما نه یادم رفت تو این قتلها را برای هدف دیگری لازم داری و نام من بالای این لیست برازنده تو نیست. اصلا چه کسی می داند زهتابی که بود چه کرد و چه می گفت چطور کشته شد؟ راحت باش مثل گذشته!

  18 تیر شد، من و تو را در کوی زدند، بدجوری هم زدند. نتوانستم ساکت بنشینم، 20 تیر برخاستم. دانشگاه تبریز ولولهای بود. در تبریز ما را شدیدتر زدند، بیچاره تو هم به خاطر اسم شهر من شدیدتر کتک خوردی. دنیا به هواداری حقوق پایمال شده کوی دانشگاه تهران برخاست. VOA و BBC و ... هر روز با تو مصاحبه داشتند اما باز من فراموش شدم! تبریز چه؟ مگر در تبریز خبری بود؟ تو هم که خودت سرت شلوغ بود.

  یکبار دیگر هم با هم رفیق شدیم یادت می آید ماجرای خلیج فارس! نامردها می خواستند اسم چند صد ساله خلیج فارس را عوض کنند، دزدان بی شرم فرهنگی! اما این ماجرا مرا یاد صحبتهای پدربزرگم انداخت، نمی دانم چرا هیچکدام از شهرها و محلات و کوه و دشت و رودی که او می گفت را نمی توانستم در نقشه تو پیدا کنم، یک دزد فرهنگی هم همه اینها را دزدیده است! (خوب است بدانی که در 50 سال گذشته تقریبا تمامی نامهای تؤرکی شهر و کوه و دشت و رود و حتی اسم مغازه و انسان عوض و ممنوع! شده است. توسط چه کسی؟ از من نپرس.)

  به نظر من تو باید برنده جایزه نوبل شوی به خاطر کشف ژنتیکی فوق العادهای که انجام دادی. چون تو ثابت کردی که در هر صورت ازدواج (تؤرک با فارس، تؤرک با لر، تؤرک با کرد، کرد با عرب، بلوچ با تؤرک، کرد با لر، عرب با فارس و ...) فرزندان حتما باید فارس باشند.

  اما تشکر اصلی من از تو مانده است! به خاطر شاهکار هنریات، ذوق و هنر اصیلت، تمسخر و توهین سال 85، چه زیبا جوابی بود به اینهمه با هم بودنمان. چه تصویر زیبایی در روزنامه رسمی مان (تان) ایران!؟ چه بی فرهنگ و بی ذوقند این مردم تؤرک! آن کاریکاتور به آن زیبایی را خراب کردند. این اقلیت رو به انقراض! میلیون ها نفر در تبریز و اردبیل و اورمیه و زنجان و قزوین و همدان و آستارا و تهران و کرج و همه شهرهای تؤرک نشین مرکزی و تؤرکمن و قشقایی به خیابانها ریختند البته از دولت مرکزی فارس کمال تشکر را داریم که بزرگی کرد و برای دلجویی به شهرهای ما آمد و با سلاح گرم و صمیمی ما را متوجه اشتباهمان کرد که در دام بیگانه افتادهایم و با مهربانی ما را روانه گورستان و زندان نمود.

  و تو ای شیرمرد آزادی و دموکراسی! تبارک ا... به دادخواهی از من برخاستی و در کنار من ماندی تا آرام جان دادم. به پاس آن نیکی در حق من کردی امروز من شرمندهام! (حتی یک نفر هم از آزاداندیشان فارس با من همراه نبود.)

  البته من خاطرات حضور اجداد تو را در شهرهایمان از بزرگتر ها شنیدهام که چگونه در آذر 1325 با کمک دول خارجی برای آزادی آذربایجان زحمت کشیدند و آمدند و بعد از اینکه مردم سلاح هایشان را داوطلبانه در اختیار آنها قرار دادند و باز هم نخواستند آزاد بشوند! اجدادت 25000 نفرشان را (که زیاد هم نیست) کشتند و 75000 نفرشان را جهت آموزش فرهنگ اصیل به تبعیدگاه ها فرستادند و همه کتابهای تؤرکی را که البته جزو فرهنگ حساب نمی شوند، سوزانده و مجلات نشریات و فعالان این عرصه را، محو و نابود کردند.

  اخیرا هم این زگیل زشت تراختور ترکیب زیبای تو را به هم زده است. پس از چندین سال نابودی هست و نیست آذربایجان، که ورزش هم از این قائده مستثنی نبود، توسط مدیران تو (که من هیچوقت متوجه نشدم چرا اکثریت مدیران مناطق تؤرک نشین فارس هستند!) این فرزند ناخواسته از کجا آمد که خواب سنگین شونیزم را پریشان کرده است. بی فرهنگ ها به جای فحش های زیبای خانوادگی که توسط تیم های فرهنگی پایتخت و به تازگی اصفهان، ابداع شده، فقط شعار تؤرکی می دهند (یاشاسین آذربایجان). واقعا این گناه بخشودنی نیست. نمی دانم این اقلیت از کجا این همه تماشاگر و طرفدار توی ورزشگاه جمع می کنند که در تهران هم تعدادشان بیشتر است.

  دوست عزیز من تمام دار و ندار مرا از من گرفتی، از هست و نیست ساقطم کردی، انواع فحش و ناسزا  و تهمت و جک نثار من کردی، حتی حق (شاید از دید تو افتخار) همسایگی با تو را از طریق پرسشنامههای فرهنگیت به بحث گذاشتی! از زبان و ملیت و تاریخ و صنعت و کشاورزی و سرزمینم چیزی برایم باقی نگذاشتی و اکنون مرا به آینده برابر می خوانی؟! حتی در تصویری که از آینده کشیدهای جایی برای من نیست، بدون هیچ حق و حقوقی مرا به کنار خود می طلبی؟ در سرود آزادیت نامی از من نمی شنوم. دیگر باغی برایم باقی نگذاشتی که در بهار آینده به انتظار شکوفاییاش بنشینم. حتی هم اکنون نیز که بسیار سرگرم و مشغولی، از تفریح سالمت، تمسخر من، دست نکشیدهای. با ذرهای عذاب دادت به هوا بلند شده و سالهای سال صدای شکستن استخوانهای مرا نشنیدهای. «ندای» تو را همه شنیدند اما تو «اختای» مرا دیدهای؟!

  بدان و آگاه باش! من تؤرکم و علیرغم زحمات صد ساله تو که به روشهای مسالمتآمیز تمسخر، استهزاء، تبعیض، تهدید، شکنجه و اعدام برای فارس کردن من کشیدهای، تؤرک باقی ماندهام و بزودی (بزوری) هم قصد تغییر نژاد ندارم. از برنامه های دموکراسیت ممنونم، اما هنوز طعم برنامه های آزادیبخش قبلیات تمام وجودم را به لرزه در می آورد. و از BBC فارسی و VOA که برای فارسهای افغانستان برنامه ویژه دارد و برای بیش از سی و پنج میلیون تؤرک زبان این مملکت هیچ حرفی ندارد، تشکر می کنم. آری از روزی دستکم هشت ساعت برنامه زنده (ضربدر 365 روز سال و ضربدر چند سال حضور این دوستان و مدافعان حقوق بشر) چند ساعت به من و درد دل من اختصاص یافته است؟! آه ببخشید منظور تو از جدایی طلب، تجزیهطلب و عوامل بیگانه در آن برنامه ها من بودم.

  ای بلند آرمان دموکراسی! ای پرچمدار ایران نو! ای همواره به فکر توده و من! ای عدالت اجتماعی! لطفا به خاطر من خودت را به زحمت نیانداز، که این بار سعی دارم از تجربیات شیرین با تو بودن برای آینده تلخ نهایت استفاده را بکنم. این بار سر آن دارم که بر پای خود بایستم و مزاحم تو نشوم، تو هم مرحمت فرموده چنگالهای خود را که در گوشت و استخوان و منابع زمینی و زیرزمینیم فرو رفته بیرون بیاور! که مبادا در اثر حرکت ناگهانیم دستت را بشکنم.

 

+ نوشته شده در  2010/2/27ساعت 0:35 AM  توسط Sönər bəy |